پایگاه سایبری استان خوزستان

قرارگاه جنگ نرم استان خوزستان

پایگاه سایبری استان خوزستان

قرارگاه جنگ نرم استان خوزستان

پایگاه سایبری استان خوزستان

کانال رسمی سروش پایگاه سایبری استان خوزستان

جهت بیان هرگونه سوال و یا دیدگاه می توانید از کاربری تلگرام زیر استفاده نمایید
Telegram: @saiber89


وبلاگی در جهت فعالیت در عرصه جنگ نرم، این وبلاگ یکی از صدها وبلاگ در عرصه سایبری و استان خوزستان است.
-------------------------
ﺁﻥ ﺷﺐ ﮐﻪ ﻋﻠﯽ ﺧﺸﺖ ﻟﺤﺪ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﯿﺪ
ﺩﺳﺘﺶ ﺑﻪ ﮐﻔﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﯾﺪ
ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ ﺁﺧﺮﺵ ﺗﻤﺎﺷﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ
ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩ ﻭ ﺧﺎﮎ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﯿﺪ ...
* ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏ ﯾﺎ ﺍﯾﺘﻬﺎ ﺍﻟﺼﺪﯾﻘﻪ ﺍﻟﺸﻬﯿﺪﻩ
-------------------------
امام خامنه ای :
ما عرض کردیم افسران جوانِ جنگ نرم.
اعتقاد من این است - این هیچ تعارف نیست - که در این میدان،
شماها افسرید؛ سرباز صفر نیستید. شما جوانید، میدان مبارزه‌ی شما هم میدان جنگ نرم است. امروز خوشبختانه جنگ نظامی نداریم؛ اگر یک وقتی جنگ نظامی هم پیش بیاید، باز پیشقراولهایش جوانهایند.
-------------------------
این گردبادهای به غیرت درآمده
تسلیم رهبرند که طوفان نمیکنند...
-------------------------
|| دل من گم شد، اگر پیدا شد
بسپارید امانات رضا...
و اگر از تپش افتاد دلم
ببریدش به ملاقات رضا ... ||

-------------------------
کاش میشد
میان خاک های نرم تو
جسم بیجانم ولی تنها شود
این پلاک بی نشان گردنم
درمیان صحن، پاک تو پیدا شود
کاش میشد تا دل از دست زمانه بکشم
هرچه بودم را فدایت، نوکری رسوا شوم.

کلمات کلیدی

پایگاه سایبری استان خوزستان

استان خوزستان

پایگاه اهواز

قرارگاه جنگ نرم

سایبری

جنگ نرم استان خوزستان

دانلود

مقر سایبری

قرارگاه جنگ نرم اهواز

پایگاه

قرارگاه سایبری

مقام معظم رهبری

اطلاع رسانی

جنگ نرم اهواز

دانلود فیلم

پدافند غیر عامل

ویژه رمضان

سخنان مقام معظم رهبری

امام خامنه ای

لینک مستقیم

بسیج خوزستان

2013

امام رضا (ع)

سوریه

اهواز

انواع جنگ نرم

جنگ نرم

download

افسران سایبری استان خوزستان

امام علی نقی

پاسا ایران اهواز تهران خوزستان عرب لر بختیاری ترک کرد بلوچ خبرگزاری اطلاع رسانی تلگرام کانال خبری آموزش ساخت تهیه شهدای مدافع حرم تیم پایگاه سایبری قرارگاه جنگ نرم داستان ورژن بروز اینترنت ملی ماهواره شنود شنود 24 ساعته هک فرکانس استانی صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران وب سایت وبلاگ بلاگ جنگواره جنگال مشاوره عملیات روانی عملیات سایبری مقاله مقاله شنود خطرات شبکه های مجازی کانال خبری بروز ولایت فقیه رهبری مرگ بر آمریکا لبیک اربعین سال جدید
آخرین نظرات

http://www.mizanonline.ir/files/fa/news/1395/4/12/641885_166.jpg

🌹خبر فوری🌹

🌸بازگشت حاج احمد متوسلیان به خاک میهن

در نخستین ساعات بامداد دیروز، پرواز شماره ۵۴۵ بیروت_تهران در فرودگاه امام خمینی(ره) به زمین نشست.
در حالیکه توی هواپیما مهمان مهمی نشسته بود، سالن انتظار فرودگاه مملو از مقامات طراز اول لشکری و کشوری بود.
انبوه مردم هم اومده بودن. هواپیما ساعت ۵:۳۰ صبح در فرودگاه نشست. حدود نیم ساعت تشریفات اولیه فرود و باند پرواز طول کشید تا اینکه درب خروجی هواپیما باز شد.
چشم بعضی ها پر از اشک بود و بعضی ها هم مات و مبهوت به پلکان هواپیما نگاه میکردن. بالاخره لحظه شماری تموم شد. درسته!


حاج احمد متوسلیان بود که از پلکان هواپیما می اومد پایین. صدای صلوات و تکبیر، فضای سالن رو پر کرده بود. حاج احمد که جمعیتو دید، حیرون موند. این همه جمعیت برا چیه؟ این همه مردم...
یه کسی از توی سالن انتظار، که ظاهراً از صاحب منصبان نظامی بود، سریع خودشو به پایین پلکان هواپیما رسوند و منتظر موند تا حاج احمد بیاد پایین. همینکه به هم رسیدن، با آغوش باز همدیگرو بغل کردن و کلی هم خوش و بِش کردن.
حاج احمد همچنان حیرون بود و انگار دنبال شخص خاصی می گشت.
اون فرد نظامی(سردار)، ازش پرسید: چیه حاجی؟ دنبال کسی میگردی؟
حاج احمد گفت: حاج ابراهیم کو؟ همت رو میگم؟ نیومده؟
اشک توی چشمهای سردار حلقه زده بود. نمیدونست چی بگه. خودشو کنترل کرد و با یه لبخند معنی داری گفت:
حاج ابراهیم شهید شده. همون موقعی که تو رفتی، حاج ابراهیم هم دوام نیاورد و پر کشید.
یواش یواش به سالن انتظار نزدیک میشدن. همه منتظر بودن که باهاش روبوسی کنن. یا عکس یادگاری و سلفی بگیرن. ساعت تقریباً ۷ صبح بود که بعد از کلی احوالپرسی و سلام و صلوات، از طرف وزارت خارجه، یه ماشین مرسدس بنز مشکی شش درب آوردن جلوی فرودگاه. حاج احمد داره نزدیک میشه. راننده درو براش باز میکنه. حاج احمد که انگار حیرتش بیشتر شده بود، رو کرد به سردار و گفت: یعنی من باید توی این سوار بشم؟ سردار میگه: آره، چطور مگه؟ حاج احمد راهشو کج میکنه و میره به سمت یه تویوتا قدیمی که از طرف سپاه برای تدارکات اومده بود اونجا. میگه من با همین میرم. سردار هم چیزی نگفت و رفت نشست کنار حاج احمد توی همون تویوتای قدیمی.
حرکت کردن به سمت محل اسکان.
ساعت حدوداً ۷:۳۰ صبح بود. مردم در حال آمد و شد به سمت محل کارشون بودن. حاج احمد که توی ماشین نشسته بود و با حیرت به قیافه مردم نگاه میکرد، به سردار که کنارش نشسته بود، گفت: فلانی! ما الان توی خاک ایران هستیم واقعاً؟
سردار که انگار بازم شرمنده شده بود، گفت: حاج احمد! دست روی دلم نذار که خونه. حاج احمد در حالی که لبهاشو می گزید و دست روی دست میزد، گفت: ای وای! ای وای! این همه جوونهای ما توی جبهه ها خون دادن که این مردم اینجوری بشن؟ عجب تشکری کردن از شهدا. دست مریزاد. سردار که همچنان احساس شرمندگی می کرد، سرشو پایین انداخت و هیچی نمی گفت. دیگه داشتن به مقر اسکان نزدیک می شدن. همینکه تابلوی جلوی در ورودی نمایان شد، حاج احمد گفت: کاش میشد اول بریم دو کوهه. اونجا بیشتر بوی بچه ها رو میده.  از ماشین پیاده شدن و رفتن به سمت اتاق کار سردار.
حاج احمد پرسید: از برادر ... چه خبر؟ حاج ... کجاست؟ حاج آقا ... چرا نیومد؟ سردار که نمیدونست چه جوابی باید بده، سرخ و سفید شد و آهسته گفت: اوضاع خیلی خرابه حاجی. تحمل شنیدنشو داری بگم؟ بعد شروع کرد به تعریف از ۳۵ سال دوری حاج احمد و اینکه کشتی انقلاب دچار چه تلاطم هایی که نشد و از اتفاقات ریز و درشت جامعه و دست آخر هم از فریب خوردگانی گفت که روزی در راس امور اجرایی این مملکت بروبیایی داشتن.
عقربه های ساعت یواش یواش به وقت اذان ظهر نزدیک میشد. حاج احمد که از شنیدن این همه اتفاقات غیرمنتظره و باورنکردنی، برافروخته شده بود، آهی از ته دل کشید و گفت: فلانی! کمرم شکست. ایکاش هیچ وقت برنمیگشتم و این اوضاع رو نمی دیدم...
🌹صدای اذان صبح بود که نگارنده را از خواب بیدار کرد.
متحیر از خوابی که دیده بودم، اول نمازمو خوندم و بعد فکر کردم به اینکه اگه اصحاب کهف، به اراده خدا در خواب فرو رفتن و بعد از چندین سال، اوضاع کشور خودشونو، غیر از اون چیزی دیدن که خودشون حضور داشتن، حالا هم اگه حاج احمد و امثال اون، به اذن خدا برگردن، آیا کمتر از اصحاب کهف متعجب میشن؟
اینجا بود که ناگهان به یاد وصیت نامه شهید باکری افتادم.
شهید حمید باکری توی وصیت نامه اش خطاب به همرزمانش گفته بود: ای برادران! از خدا بخواهید که شهادت رو نصیبتون کنه وگرنه افرادی که بعد از جنگ می مونن سه دسته میشن:
دسته اول: اونایی که از جنگیدنشون خسته و پشیمون میشن.
دسته دوم: اونایی که راه بی تفاوتی رو در پیش میگیرن و غرق دنیای مادی میشن.
و دسته سوم: اونایی که روی عقائدشون می مونن ولی اونقدر غصه میخورن که دِق میکنن. پس از خدا بخواهید که شهادت را نصیبتون کن .

پایان مطلب.



انتشار این مطالب
انتشار این مطلب در وب سایت افسران

انتشار این مطلب در واتسپ

انتشار این مطلب در تلگرام



מוות לישראל Death to Britain Mors ad America مرگ بر آمریکا لبیک یا امام خامنه ای پایگاه سایبری استان خوزستان مرگ بر ضد ولایت فقیه جمهوری اسلامی ایران پاسا پایگاه سایبری استان خوزستان دانلود مقاله جنگ نرم پایگاه سایبری سایبری ایران اهواز خوزستان دانلود بروز خبر کانال کانال تلگرام خطرات استان جنگ نرم عملیات روانی cyberi89 #pasa telegram iran news iran cyber war militry cyberi of khouzestan عرب فارس لر کرد بختیاری آذری آموزش learn وب سایت وبلاگ سایبری جنگ نرم مشاوره تولید محتوا صدا و سیما شبکه استانی فرکانس موبایل هک شنود ماهواره اینترنت ملی nhkg,n Hl,ca xvhpd website ,f shdj [k' kvl nhkg,n kvl htchv fv,cvshkd بروز رسانی نرم افزار جدید ورژن جدید خبرگزاری پلیس فتا
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۲
بگذار گمنام بماند.

نظرات  (۱)

با سلام خدمت مدیریت سایت.
واقعا خسته نباشید و خدا قوت 
مطالبتون حرف نداره 
عالیه🤗
پاسخ:
تشکر ویژه از حضرتعالی

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی